تبليغاتX
www.nasl3vomi.ir
رسانه ای برای نسل سوم
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 14:45

سعید عاکف مولف کتاب پرتیراژ خاکهای نرم کوشک ، روز شنبه در جمع شرکت کنندگان در دوره ی آموزشی ثبت خاطرات شفاهی جنگ به ذکر نکتاتی در خصوص پژوهش ، مصاحبه و نویسندگی پرداخت .

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 23:38

چند روزی است اطلاعیه ای در معابر اصلی شیراز تحت عنوان طرد اتباع بیگانه غیر مجاز نظر هر عابری را به خود جلب می کند.

در بند دوم این اطلاعیه آمده است :

صاحبان خودروهائی که مبادرت به جابجایی مسافران بین شهری و درون شهری اعم از تاکسی ، اتوبوس ، خودروهای مسافربر شخصی و غیره مینمایند هرگونه جابجائی اتباع بیگانه غیرمجاز باعث توقف 6 الی 8 ماهه خودروهای حامل میگردد.

بندهای دیگر اطلاعیه هم دست کمی از بند فوق ندارد.

البته این اولین بار نیست که فرماندار شیراز به افغانی ها میپردازد ، زمستان 86  هم به نانواییها دستور داده بود به اتباع خارجی نان نفروشید.

همچنین اخیرا در یکی از مناطق حاشیه نشین شیراز آلونکهای فروش ضایعات آهن اتباع خارجی تخریب شد که در کنارش چند ضایعات فروشی ایرانی هم قرار داشت و به همان سرنوشت دچارشد ، جالب اینجاست که از طرف فرماندار محترم نفری 50 هزار تومان به خبرنگاران حاضر در صحنه رسید تا مبادا خبر آن به گوش کسی برسد.

از آنجایی که آقای احمدی نژاد در گفتگوهای خبری و در صدا وسیما به طورمستقیم و غیرمستقیم به برخورد با افغانی ها تمایلی چندانی نشان نداده است این حرکت فرماندار محترم یکی از نشانه های همراه نبودن جناح راست سنتی در امور اجرائی با رئیس جمهور است.

این نکته هم قابل ذکر است که با اجرای طرح تحول اقتصادی و با تقسیم رایانه ها به اقشار مختلف به طور خودکار اتباع خارجی تحت فشار قرار خواهند گرفت.

از همه ی این ها گذشته ، از نظر مکتب و مذهب ، تقسیم عادلانه بیت المال توسط پیشوای شیعیان علی علیه السلام بین عرب و غیرعرب که آن روزها در مرکز خلافت اسلامی(کوفه) حضور داشتند امری انکار ناپذیر است در صورتی که خلفای سه گانه حتی از حضور آزادانه غیر عرب در شهرهای اسلامی جلوگیری می کردند و این عمل فرمانداری شیراز با آیین حاکم بر جمهوری اسلامی خیلی جور در نمی آید .

در پایان پیشنهاد میدهیم جناب فرماندار وقتشان را بیشتر صرف مبارزه با مواد مخدر نمایند که مثل نقل و نبات قابل دسترس جوانان شیرازی است و مانعی جدی برای اشتغال و در مقابل مانعی مثل اتباع خارجی خطرش چندین و چند برابر است.

  

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: سیاسی - اجتماعی | لینک ثابت |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 14:7

بسم الله الرحمن الرحیم

جزوه خبر نویسی مقدماتی را در دوره خبرنویسی مقدماتی زیر نظر دانشکده خبر در خبرگزاری جمهوری اسلامی در استان فارس و در کلاس استاد خوشنودی جمع و جور شده.
البته بعضی از نکات را خودم اضافه کردم یه کمی تجربی و کمی هم با استفاده از کتابهای دیگه .

سعی می کنم صوت آموزشهای رسانه  رو بعد از کسب اجازه از دست اندرکاران در سایت قرار بدم.

انشالله

متن کامل جزوه خبر نویسی مقدماتی را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: رسانه | لینک ثابت |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 12:47
اولین دوره کارگاهی ۳ روزه آموزش ثبت خاطرات شفاهی جنگ از ۱۷ مرداد ماه در شیراز برگزار میشود.

این دوره با حضور سعید عاکف ، حید داوود آبادی ، اکبر صحرایی و حمید اکبر پور و به همت موسسه نشر فرهنگ شهادت برگزار خواهد شد.

لازم به ذکر است سازمان ملی جوانان فارس و اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان فارس نیز در پشتیبانی و برگزاری این دوره همکاری دارند.

جهت اطلاعات بیشتر و ثبت نام می توانید با شماره تلفن : ۲۲۷۱۶۸۰ با پیش شماره ۰۷۱۱ تماس بگیرید.

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: خبر | لینک ثابت |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 12:28

دوره ی هفت روزه آموزش عمومی تبلیغ با حضور طلاب استان فارس در اردوگاه شهید آیت الله دستغیب برگزار شد.

افتتایحه ی دوره ی مشکات هدایت ، حجج اسلام بهادری ، پورعلی فر و ولدان به سخنرانی پرداختند.

حجت الاسلام بهادری مدیر اوقاف ناحیه 3 شیراز ضمن تشکر از دست اندرکاران اجرای این دوره ی آموزشی بر لزوم محوریت قرار دادن پاسخ به شبهات جوانان در جامعه در این گونه دوره ها تاکید نمود.

حجت الاسلام پورعلی فر معاونت فرهنگی و تهذیب حوزه علمیه فارس نیز ضمن اشاره به اهمیت مبارزه فرهنگی گفت : مسئولین برگزاری این دوره مانند فرمانده و شما طلاب مانند سربازان برای آموزش حضور در جبهه فرهنگی هستید و این اردوگاه نیز یک پادگان فرهنگی است .

در پایان نیز حجت الاسلام ولدان مسئول دفتر همکاری حوزه و آموزش و پرورش با اشاره به دومین سال برگزاری این دوره ی آموزشی قواید حضور طلاب پی از گذراندن این دوره را در جامعه تشریح نموده و به ارائه گزارش فعالیت های دفتر همکاری حوزه و آموزش و پرورش در یک سال گذشته پرداخت .

این دوره ی آموزشی به همت این دفتر و با پشتیبانی اداره اوقاف شیراز و مرکز مدیریت حوزه علمیه فارس برگزار شده است .

انعکاس خبر در رسانیوز :http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=34128

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 19:35

دیگه خسته شدم از جلسات بی نتیجه

حضرت علامه به عمل کار برآید
به سخنرانی نیست

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: دست نوشته | لینک ثابت |
چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 23:13

بسم الله الرحمن الرحیم

مدت زمان مدیدی است در جمهوری اسلامی در مورد اقتصاد و ساختار اقتصادی بحث است که حالا ما باید اقتصادمان را با الگو گرفتن از غرب ساماندهی کنیم یا اقتصاد اسلامی را برای جامعه به کار ببندیم.

 اتفاقا رؤسای جمهور هم هر کدام با یک تفکر خاص ساختار اقتصادی دولتشان را پیش میبردند ، یکی قائل به الگوگیری از اقتصاد شرق و غرب بود و تلفیقی از هر دو را راه حل مناسب اقتصادی مملکت اسلامی نوپای ما میدانست و یکی هم قائل به ساختن اقتصاد اسلامی - حتی اگر شده با آزمایش خطا و مدل سازی-  است .

اما این فراز از فرمایشات اخیر رهبر معظم انقلاب ، راه ما را در این خصوص روشن میکند:

«ببينيد خداى متعال در آنِ واحد دو چيز را آفريده است:
يكى اين عالم آفرينش را، با همه‏ى قوانينش، با همه‏ى سننش.
 يكى قواعد شريعت را؛ دين مردم را، راهنمائى زندگى مردم را.
 اين دو تا را با هم آفريده؛ اينها با هم منطبقند. اگر شما طبق قوانين الهى - يعنى آن اراده‏ى تشريعى حق - عمل كرديد، زندگى شما و رفتار شما منطبق با قوانين آفرينش ميشود؛ مثل يك كشتى‏اى كه در مسير باد دارد حركت ميكند، باد به او كمك ميكند؛ در جريان آب دارد حركت ميكند، جريان آب به او كمك ميكند.»

و به طور مسلم  یکی از مهمترین قسمتهای شرع مقدس که اتفاقا دلایل فقهی زیادی در منابع اسلامی در خصوص آن وجود دارد همین اقتصاد است . حال هنر ماست که بیاییم با تحقیق ، بحث ، تتبع و جستجو در قرآن و روایات معصومین علیهم السلام ساختار به روز اقتصادمان را طراحی کنیم و نه تنها در کشور خودمان پیاده بلکه مدل استانداردی از آن را به کشورهای اسلامی ارائه دهیم .  

«سنن آفرينش به انسانى كه در اين راه حركت كند، كمك ميكند؛ منتها شرطش اين است كه شما حركت كنيد.»1

1- سخنرانی رهبر معظم انقلاب در  ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص) ۸۷/۵/۹

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: سیاسی - اجتماعی | لینک ثابت |
پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 23:21
بسم الله

نمیدونم این مخابرات نامرد چرا اینقدر دروغ میگه ؟

قبض موبایل من ۶۰ هزار تومن اومده مهلت پرداختش هم ۱۰ تیرماه بوده.

امروز پدرم در اومد از بس سر کلاس موبایلم زنگ خورد و نمیتونستم جواب بدم . حالا همه از دستم عاصی میشن . اصلا بعضی وقتا هم حوصله جواب دادن ندارم . بعضی وقتا هم موبایل تو جیب شلوارمه روی چوب لباسی آویزونه.

از اس ام اسهای محبت آمیز هم صدتایی یکی رو جواب میدم .

یکی میگفت: تو چقدر نامردی؟! رفیق برای خودت نمیذاری! چرا اس ام اس ها رو جواب نمیدی؟

خدا شاهده از وقتی برگشتم شیراز آرزوی چند دقیقه خلوت به دلم مونده . کاش تو همون اصفهان مونده بودم . حداقل بعضی روزها هم حجره ای ها میرفتن پی کارشون آدم تنهایی صفا میکرد.

از موبایل بدم میاد . من میخوام تنها باشم .

یعنی چی دیگر هیچ کس تنها نیست ؟  

هی بنشین و به بچه ها زنگ بزن

بنشین و به هادی و هُدا زنگ بزن

خسته نشدی به این و آن زنگیدی ؟!

یک نیمه شبی هم به خدا زنگ بزن ! 

شعر : صادق خودمون

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: دست نوشته | لینک ثابت |
پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 20:3
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئولین سایت نوسازی
سلام علیکم
با دیدن نوسازی جدید حس نوشتن پیدا کردم و همه ی این مطالب را یکجا در قسمت «ارتباط با ما» سایتتان تایپ کردم.
عنوانش را «بالاخره کدام یک حق اند؟» میگذارم و صد البته نامه ای است به شما که اگر جوابش را برایم بفرستید... (همان چیزهایی که میگویند، مزید امتنان است ، ممنون میشوم یا...)
الحق که آخرالزمانه
یک وقتی راهنمایی بودم!
سر از چیزی در نمی آوردیم ، دنبال بازیمان بودیم ، فقط کیهان بچه ها و ضمیمه های کودک و نوجوان روزنامه ها برایم جالب و بیشتر هم داستانهایش خواندی بود.
بعد رفتم دبیرستان!
برای خودش دنیایی بود با آدمهای تازه ای. معلمها کلاسشان بالاتر بود ، آنموقع ها ترمی واحدی بود . به ما گفتند باید خودتان انتخاب واحد کنید. یاد گرفتیم چانه بزنیم با مشاور که این پیش نیاز را بیخیال شو بگذار ما امتحان دو و یک را با هم بدهیم .
اتفاقا بحث های سیاسی هم داغ بود ، سر در نمی آوردیم اما سر مذهبی بودن ، میگشتیم ببنیم چه کسی ریش دارد میگفتیم او درست میگوید.
آنموقعها ایران و کیهان دعوا داشتند ، ایران را میخریدم و کیهان ، کیهان مطلب میزد ایران جواب میداد ، ایران مطلب میزد کیهان جواب میداد.
در درس آزمایشگاه الکترونیک جلوی تابلو در در حال بستن قطعات سر آقای هاشمی بحثمان میشد ، همکلاسیمان میگفت ، دائی ام که در فلان اداره ساخت وسائل مخابراتی است ، گفته یک آقای کت و شلواری آمده گفته من این کارخانه را یکجا میخرم ، بعد گفته اند تو کی هستی؟ گفته من فلان هاشمی ، (پسر هاشمی رفسنجانی) هستم . ما میگفتیم نه ، دروغ است میخواهند آقای رفسنجانی را خراب کنند .
بعد زد و رفتیم حوزه علمیه ، اتفاقا آن روزها هم خیلی مشتاق اینطور مباحث بودیم  و هنوز آقای خاتمی رئیس جمهور بود ، اتفاقا آنروزها هم بحث در مورد آقای رفسنجانی پیش می آمد ، معاون آموزش حوزه مان که انصافا آدم خوبی هم بود ، میگفت : شما نمی دانید وقتی هاشمی میخواست برود سفر امام میداد برایش گوسفند سر ببرند تا سالم برگردد.
اتفاقا خودش هم برایمان هفته ای یک ساعت تاریخ سالهای ابتدائی انقلاب و روند سیاسی - نظامی جنگ را میگفت( و خوب هم میگفت)
یکی دو سال از طلبه بودنمان گذشت ، همینطوری روزنامه ها را دنبال میکردیم و سر مقاله ها را میخواندیم و اینترنت را زیر رو می کردیم که شنیدیم برادر چمران شده رئیس شورای شهر تهران . اتفاقا او ریشش هم زیاد بود و به طبع ما سازگار! گفتیم چقدر خوب ، شهید چمران به اون باحالی بود لابد برادرش هم مثل خودش است (انصافا ایشون هم آدم جالبی است)
بعد خبر شدیم شهردار جدیدی آمده که آدم جالبی است ، میگویند حرفهای جالبی میزند.
اتفاقا در تلوزیون و گمانم در برنامه نگاه یک ، آقای چمران آمده بود و چگونگی انتخاب شهردار توسط شورای شهر و مدت زمان و لیست بلندبالای افراد مورد نظر و... ! آخر سر انتخاب احمدی نژاد اشتیاقم را برای دنبال کردن اخبار مربوط به او بیشتر کرد .
چندین ماه قبل از انتخابات بود ، تایپیست   بخش خبری ساعت 23 و چهل و پنج دقیقه صدا و سیمای فارس بودم (به خاطر اینکه نخواهند خواهران را دیر وقت به خانه بفرستند ، به ما گفتند کسی را نمیشناسی؟ گفتم : خودم) اتفاقا تلکس اخبار محرمانه را هم نگاهی می انداختم ، خبرهای جالبی میدیدم ، از جمله این که جامعه فلان ، حزب فلان ، گروه فلان و ... در فارس و شیراز  از آقای هاشمی دعوت کرده اند برای ریاست جمهوری کاندید شود. اتفاقا آقای هاشمی هم هی قر می آمد ، که باید ببینم اگر آدم باحالی بیاید من دیگر نمی آیم . ما هم میگفتیم این آقای هاشمی چقدر باحال است.
زمزمه هایی هم از قصد قالیباف و احمدی نژاد برای کاندید شدن به گوشمان میرسید که قالیباف به مراتب جدی تر بود.
زمستان تمام شد ، بهار علاوه بر زیبایی اش فصل جدی تر شدن انتخابات ریاست جمهوری بود ، اردیبهشت ، یعنی ماه تولدم ، دیدم نمی توانم بی اهمیت بمانم ، آخر گروههایی را میدیدم از آقای هاشمی حمایت میکردند که فقط به فکر منافعشان هستند ، همین امر گمانهایی را در ذهنم نسبت به این آقا ایجاد میکرد. با چند نفر مشورت کردم و برای حضور پر رنگ تر در صحنه انتخابات ، به بهانه درس و بحث از کارم استعفا دادم (اتفاقا میگفتند اگر بمانی آینده خوبی خواهی داشت ، اینجا تلفن چی کارگردان شده ، تو هم ...).
تنور انتخابات داغ داغ بود . اصولگراها چندین گزینه داشتند و اصلاح طلبان هم.
یکی میگفت آقای احمدی نژاد به نفع آقای هاشمی کنار میکشد . یکی میگفت قالیباف در اجماع اصولگرایان مطرح است.
خلاصه ما هم از قالیباف و کارهایش در نیروی انتظامی و صندلی داغش در صدا و سیما و... خوشمان آمده بود گفتیم میرویم سراغ قالیباف ، سایتش را در سرچ پیدا کردیم و تلفنش را نوشتیم و زنگ زدیم ستاد انتخاباتی اش ، خیلی هم باکلاس بود.شماره مان را گرفتند و گفتند خبرت میکنیم . منتظر خبر شدن نماندیم و شروع کردیم تبلیغ برای قالیباف به صورت زبانی(همان لسانی خودمان) ، تا این که یک هفته ، (شاید هم کمی بیشتر از یک هفته) مانده به موعد رای دادن ، یک سی دی از احمدی نژاد گیرمان آمد. گمان کنم سخنرانی اش در اصفهان بود ، داخل سالن بزرگی در جمع دانشجویان.
حرفهایش مرا به وجد آورد. هر چه میگفت حرف من هم بود . درد من هم بود. مطمئن شده بودم آمده است ، و برای ماندنش جدی است . نفهمیدم کی خودم را رساندم به ستاد انتخاباتی اش ، همانجا که تازه راه افتاده بود. آقای منافی تصویر بردار و یکی از همکاران آن شیفت خبری هم آنجا بود. با شور و شعف خاصی ، حتی  امتحانات پایانی حوزه را کلا بیخیال شدیم و با نیت یک کار انقلابی افتادیم به تبلیغ احمدی نژاد.
آخرین شب تبلیغات بود که اجماع علمای شهر را مبنی بر این که به هاشمی رای بدهید دیدم . بدنم یخ کرد. روحم درد گرفت. گیج شدم! از بعض علمای شهر اصلا انتظار نداشتم. (البته بعدها فهمیدم به آنها گفته اند -میگفتند اطلاعات گفته- اگر به هاشمی رای ندهید معین رای می آورد و ...)
دور اول که احمدی نژاد رای آورد!
دور دوم باز هم تقابل بود ، برای ما یک تقابل بزرگ. رفتم سراغ علمای شهر ، چند تایی که سکوت کردند و گفتند ما آن حرف قبلیمان را برای دور اول زده ایم در مورد دور دوم سکوت کرده ایم .
اما آیت الله حدائق خیلی با نمک گفت: من میخواستم به دوتایشان رای بدهم ، دور اول به هاشمی رای دادم الآن به احمدی نژاد.
این تقابل ، ظاهر شدن بخشی از دسته بندی موجود در مذهبی ها را در پی داشت .
برایم مشخص شد که بابا همه ی آنهایی که ریش دارند هم درست نمیگویند!
باز هم جان کندیم تا سوم تیر شد و احمدی نژاد رای آورد.
تازه اول ماجرا بود ، تازه فهمیدم ریشوها(همان مذهبی های خودمان) خیلی بیشتر از این حرفها دسته بندی دارند .
بازتاب (تابناک کنونی) یک دسته ، طرفداران آقای هاشمی یک دسته ، طرفداران احمدی نژاد یک دسته ، طرفداران قالیباف یک دسته ، یک عده اصلاح طلب ریشو هم یک دسته (اصلاح طلب مذهبی هم داریم به خدا!).
اما اکنون درمانده ام از این جماعت که بالاخره کدام یک حق اند؟
تابناک درست می گوید یا رجا نیوز یا نوسازی یا فردا یا آفتاب ، بالاخره کدامش درست است؟

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: سیاسی - اجتماعی | لینک ثابت |
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:53
بسم الله الرحمن الرحیم

نمیدونم کی(چه زمانی) بود؟

خبر رسید آقای طافحی فوت شده ، خیلی متاثر شدم . آخه اون موقع اصفهان بودم.
طافحی ! حجت الاسلام طافحی. یادش به خیر!خودش یه پا شهید بود، و روایتگر شهادت.  
خلاصه رفتم مسجد کمر زرین و بعد از نماز از آیت الله ناصری پرسیدم : یکی از کسانی که دوستش داشتیم فوت کرده ، چه کاری براش انجام بدیم خوبه ؟

ایشون فرمودن : نماز قضای یک روزشو بخون ، براش قرآن بخون (و اگر درست خاطرم مونده باشه فرمودن براش زیارت عاشورا هم بخون).

امروز نمیدونم توی نماز بود یا بعد از نماز یادم افتاد به شهدای خودمون ، گفتم پیشنهاد بدم هر کس ارتباطی در زمان حیات بر هر کدوم از شهداء داشته یا الان میخواد کاری انجام بده به سفارشهای فوق عمل کنه .

شب انفجار با شهید سید محمد جواد علوی ، با هم رفتیم توی حسینیه ، قبل از ورود به ساختمان اصلی آقای زارع مویدی و حسن ذوالفقاری مسئول و معاون واحد طلاب کانون رو دیدم ایستادم سلام و علیک کردن ؛ رو کردم به پسر عموم گفتم ، شما برو من بعد میام .
اون رفت !
و من منتظر این بعد هستم تا کی فرا رسد و به او بپیوندم ؟!

انشالله

نوشته شده توسط سید علی علوی | موضوع: دست نوشته | لینک ثابت |